قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1749

تاريخ الفي ( فارسى )

يحيى به اتّفاق قراتكين به مرو آمده مكتوبى مشتمل بر اظهار ميل خود به او نوشت . غرض محمّد بن مظفّر آن بود كه شايد به مكر و حيله او را به دست آورد . يحيى نيز از مكر او متوّهم بود . آخر الأمر ، محمّد مظفّر ، ماكان بن كاكى را در نيشابور گذاشته متوجّه مرو شد . در اثناى راه روى از آن طرف بازگردانيده عنان عزيمت به جانب بوشنج « 1 » و هرات بازگردانيده در آن ولايت مسخّر گردانيده از هرات متوجّه صغانيان « 2 » شد و از آنجا به‌جانب غرجستان رفت . چون اين خبر ، به يحيى رسيد لشكرى به دفع محمّد مظفّر فرستاد . اتّفاقا ، بعد از تلاقى فريقين محمّد مظفّر ، مظفّر و منصور گشت و يحيى نوبت ديگر نيز لشكر به دفع مظفّر تعيين نمود . اتّفاقا ، اين نوبت نيز لشكر يحيى به هزيمت رفت . محمّد مظفّر پسر خود را در صغانيان گذاشته متوجّه بلخ شد و در آنجا منصور بن قراتكين بود . ميانه محمّد مظفر و منصور جنگى عظيم واقع شد ، امّا منصور تاب مقاومت نياورده به جانب جوزجان گريخت و محمّد به طرف صغانيان رفته به پسر خود ملحقّ گشت و احوال را بتمامه به امير سعيد نوشت . امير سعيد اخبار آن فتوحات را به اطراف و جوانب فرستاد و بلخ و طبرستان و طخارستان را به محمّد مظفر ارزانى داشت . محمّد آن ولايت را به پسر ابو على احمد داده خود در پى يحيى افتاد و امير سعيد نيز در صدد گرفتن يحيى درآمده به محمّد مظفّر پيوست . يحيى در اين وقت در هرات بود ، چون خبر توجّه اين جماعت شنيد عزيمت نيشابور نمود . چون ماكان بن كاكى تمكين ايشان نداد محمّد بن الياس ، كه يكى از امراى كبار يحيى بود ، از ماكان بن كاكى امان خواسته به نيشابور رفت و منصور و ابراهيم ، برادران يحيى ، نيز از امير سعيد امان طلبيده به ملازمت او رفتند . پس يحيى با قراتكين متوجّه بلخ شد و قراتكين خواست كه حيله‌اى انديشد كه سعيد از سر او در گذشته سربه‌سر يحيى كند ، بنابراين با يحيى گفت : مصلحت چنان است كه من در بلخ قرار گيرم و تو متوجّه بخارا شوى تا امير سعيد مشوش و پريشان شود ؛ چه ، اگر او متوجّه دفع تو شود من از عقب او درمىآيم و اگر به جانب بلخ آيد تو امداد من نمايى . و قراتكين مىدانست كه امير به مجرّد آنكه به گوش او رسد كه يحيى باز به بخارا رفته روى به بلخ نخواهد كرد . اتّفاقا همچنان بود . چون خبر به امير سعيد رسيد كه : يحيى به بخارا رفت ، امير سعيد از روى سرعت تمام متوجّه بخارا شد و يحيى روى به سمرقند رفت و از سمرقند باز به بلخ آمد . و چون قراتكين مدد او نكرد عازم نيشابور شد . و محمّد بن الياس كه در نيشابور بود ، در مقام اطاعت يحيى درآمده خطبه به نام او خواند و يحيى در نيشابور قرار گرفت ، امّا امير سعيد قرار نداشت . چون خبردار شد كه يحيى در نيشابور است در ساعت متوجّه نيشابور گشت . و چون

--> ( 1 ) . بوشنج : يا پوشنگ ، يا فوشنح شهركى نزديك هرات كه تا آن شهر ده فرسنگ فاصله داشت ؛ - منبع پيشين . ( 2 ) . صغانيان : معّرب چغانيان ، ناحيه‌اى است واقع در مسير علياى آمودريا ( - جيحون ) ؛ - منبع پيشين .